سلام عزیزم
بهت گفته بودم آدرسو گم کردم .. ولی الان پیداش کردم
آخرین نظرتو الان خوندم ، ببخشید دیر شد ولی بازم بهم انرژی داد
جشن دونفرمون خیلی عالی بود . هیچ وقت فراموشش نمی کنم
حداقل سعی می کنم فراموش نکنم
تو که می دونی سعی کردن واسه فراموش نکردن چیزا
برا من چقد سخته که نه ؟ می دونی ...
اون روز تو بیشتر اذیت شدی و
من متاسقم که نمی تونم رفت و آمد مهمونامونو کنترل کنم .
می دونم اگه اون جا بودم می زدی تو سرم که چرا متاسفم ..!
شاید باید همون طور که گفتم فکر کنم
فقط چند تا خیابون باهم فاصله داریم ولی ..
نگفتم ولی تحمل همون چندتا خیابونم سخت بود ...
نمی گفتم چون می دونستم این فاصله بیشترش تقصیر منه .
و بابتش پیش خودم متاسف بودم ..
ولی الان حق دارم بگم دلم برات تنگ شده و
ارزو می کنم هرچه زودتر ببینمت .
واسه تاسوعا عاشورا میام به احتمال زیاد ..
و تمام تلاشمو می کنم که ببینمت ..
لطفا تو هم این کارو بکن .
بیشتر ازین مراقب خودت باش
و همین طوری بمون .. برای من..
دوست دارم عزیزم
2324
برچسب: پست هفتم رمان روزای بارونی,پست هفتم روزای بارونی,پست هفتم رمان نيازم به تو,پست هفتم ازدواج به سبک کنکوری,پست هفتم رمان هکر قلب,پست هفتم رمان مارال,رمان صورتکها پست هفتم,صورتکها پست هفتم,
نویسنده: کیانوش سامانی